تبليغاتX
Music hub

ندارد برگ گل طاقت هجوم خشکسالي را
کسي ديگر نميفهمد غم دستان خالي را
در اين دنياي وانفسا که شيطان حکم ميراند
دريغا درد انسان را که ميفهمد که ميداند

***

شراره آتش عصيان گرفته دامن ما را
بيا و با نگاه خود بگير از ما بد ما را
بيا مگذار روح ما اسير ديو و درد ماند
مخواه اين روح سرگردان هميشه پشت سد ماند
سوار مرکبي از نور بيا با بيرق توحيد
بگير از ما شب ما را به تيغ شعله خورشيد

 

بیوگرافی

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 14:49 توسط @l!ReZ@ |

اینک زیر نورافکن اوج شعرمن آخرین پرده قصه ، قصۀ مردی که غرورش را رها نکرده
هر چه ، هرچه که بود مثل فانوس گرم و روشن بود مثل هیچکس نبود شبیه من بود،
چون پرنده اگر لرزیدم زیر باران، اگر ترسیدم وحشتم را به تو بخشیدم ،سقوطم را به چشم دیدم حال فهمیدم چه دل شکن بود ،
این راه من بود، این راه من بود،
این راه من بود، این راه من بود
صد آه اگر کشیدم سایه ای را سر نبریدم
صد بار اگر بوسیدی من هزاران بار بوسیدم
زخم چین پیرهن هدیۀ دوست وقتن رفتن بود هرگز برنگشتم این راه من بود، این راه من بود، این راه من بود، این راه من بود.    بیوگرافی

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 14:42 توسط @l!ReZ@ |

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 19:24 توسط @l!ReZ@ |

شب به شب به این فکر می کنی که چطوری میتونی از دست وجدانت در بری
خلاف کردی صبح تا شب به این در و اون در میزنی تا که بتونی پناهگاهی واسه خودت جور بکنی
تا که گیر 110 نیوفتی
تصور کن که بتونی گیر پلیس نیوفتی ولی تموم نمیشه کار به این مفتی
خوب گوش کن
وقتی که چاقو رو داشتی میکشیدی زیر خرخره اون مرد بیچاره،
فکر نمی کردی که یه زمانی وجدان خودت بیاد سراقت
طرفو خفت کردی ولی الان خودت گریخیدی ...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 11:28 توسط @l!ReZ@ |

 

جانا چه گویم شرح فراقت
چشمی و صد نم جانی و صد آه

جانا چه گویم شرح فراقت
چشمی و صد نم جانی و صد آه

کافر مبیناد این غم که دیده‌ست
از قامتت سرو از عارضت ماه
از قامتت سرو از عارضت ماه

ما را به رندی افسانه کردند
پیران جاهل شیخان گمراه
مهر تو عکسی بر ما نیفکند
گونینه‌رویان آه از دلت آه
آیینه‌رویان آه از دلت آه بیوگرافی محسن نامجو

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 11:4 توسط @l!ReZ@ |

مهدی مقدم با  سونامی

 

عاشقه و پر احساسه

اون اشکاش، مثل الماسه

واسه من عزیزترینه

می میرم براش

جای اشکاش رو شونه هامه

تب دستاش رو گونه هامه

می دونم، عشقم همینه

می میرم براش

خداااا اگر میون این همه آدم

بازم نوبت باختن من بود

چرا عاشق شدم

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 17:9 توسط @l!ReZ@ |

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 20:35 توسط @l!ReZ@ |